تولدی دوباره

قرار نبود هیچوقت ننویسم. این ننوشتم دلیل داشت. یک جورهایی روزه گرفته بودم،روزه

 ی ننوشتن!

کامنت ها و آف ها و ایمیل هایتان را خواندم،مرسی که نگرانم بودید. شرمنده ی همه ی

آنهایی هستم که در جواب نگرانی شان ساکت بودم...

خیلی وقت بود که می خواستم بنویسم،اما صبر کردم. صبر کردم روزها بگذرند و بگذرند

تا برسم به 27 شهریور. روزی که اینجا برای اولین بار آپدیت شد. می خواستم بعد  از

چیزی حدود ِ شش ماه سکوت،روزه م را روز ِ تولدِ " جایی شبیه قلب من " بشکنم.

خوشحالم که قرار است دوباره شروع کنم به خط خطی کردن اینجا، در یک 27 شهریوری

 که آسمان خدا میبارید و من شاد بودم...

 

پ.ن:پنج ساله شدیم...

 

 

/ 28 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عارفه

سلام خانمی بخاطر تولد وبت تبریک میگم . اولین بار بود به وبت می اومدم برام جالب بود که تو جشن پرشین بلاگ بودی. اگه دوست داشتی پیشم بیا و بازم اگه خواستی تبادل لینک کنیم.

سزار

سلام.شما رو لینک کردم

ملیحه

سلام مبارک باشه[لبخند][گل]

سحر

آدم گاهي با سكوت هم احتياج داره

ارمین

سلام.منم بعد از یه غیبت نسبتا طولانی شروع کردم.امیدوارم که شروع خوبی باشه!!!!تا بعد....

نعیمه

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام واااااااااای چقد خوشحالم که اووووووووووومدی[ماچ]

صمدی

سلام خوشحالم که دوباره مي نويسي. من هم طلسم و شکستم و خط خطي کردن و اغاز کردم. پيروز باشي